0854
باید سرت را از این همه سوت کشیدن ِ خاطره ی آدم هــا نجات دهــی
ضبط را روشن میکنــم..
همه چیز با سقوط داریوش شروع می شود, سیگار روشن , برج میلادی تاریک
سقوط من در خودمه..
تکرار میشود , کوله بار در ذهن ِ خسته مردی که سفـــر را نمیکشد
سراغ فرهــاد میرود , تاول هــای ذهنش ارام بگیرد
بوی عیدی ...سراغ مرد ِ تنهــا میرود
هیچ آهنگی شبیه این , یک مسافر را از تک و تای رفتن زخمی نمیکند
آهنگ هــارا گوش نمیدهد , میجود
دست و دلش به فریدون میرود...
بهترین جای آهنگ , بدترین بغض ِ قبل رفتن را میشکند
سراغ سیاوش میرود ,
مردی با بوی گند ِ باور نکردن و جادهــ ای بدون اعتراض
دستش به نامجو میکشد , چشم هایش به کوروش یغمایی خیرهــ
قانع نمیشود...
بی اختیار شاعر ِ تمام شده شاهین را می گذارد
به بوسه های ِ تـــو در خواب احتمالی من ....
ضبط را خاموش میکند
سیگار را خاموش میکند
بغض را خاموش میکند
خودش را هـــم...

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 16:12 توسط Setayesh
|