0887

چــطوری دلنـــوشته ؟؟

خیلی وقته بهت جون دادمو باهاتــــ حرف میزنم ...

دوباره اومدم مستــقیم رو بروی خودت ، با خودت حرفــــ بزنم ...

ادما اونایی که نگاهشون شبیه بقیه نیستو دیــونه میخونن، دلگیــری میدونم اما به منم میــگن ...

میدونم دلگیری از دردام ، میــدونم دلت تنگـــ شده واسه نگاه های مخاطب خاصم ...

سرش شــلوغه ، تو مال وقتای تنهایی هستی ، اخرین انتخابی واسه دیدن ...

تو که ادمارو بــهتر از من میشناسی ...


کاش میــتونسم مثل تو ، این همه حرفو تـــو دلم نگه دارم ...

صفحه های تـــو رو میخوامو ، نـگاه های خودتو  "دلنـــــوشته مـــن" ...

0886


خاطرات خیستـــ را
خوب چال کن عزیــــزکم ...
وگرنه با آمدنِــــ
اولین طوفان
و
اولین باران ...
بویش کــ نه
گــَــندش
سخت در می آیــــــد ...!

0885


درد ِ دل کـه می کنــی؛
ضعـف هـایـت، دردهـایــت را می گـذاری تـوی ِ سیـنی؛
و تعـارف می کـنی کـه هـر کـدامـش را کـه می خواهنــد بــردارنـد؛
تیــز کننــد …
تیــغ کننــد …
و بــزننـد بـه روحـت …!



0884

+ گاهـــی چندین هزار جمله هنــوز همه حرف های آدم نیست



 

0883



+ بعضی وقتا دردات انقدر شخصی میشن که با خودتـــم حرفشو نمیزنی

0882



امروز دختــر ده ساله ای مادر شد

امروز دختری در التماس چشمانش و چهار دیوار زن شد

امروز مادری در مقابل پسر سه ساله اش با مردی هــم خواب شد

امروز عشق دختـــر باکرهــ را با اسکناس سبـــز سنجیدند

امروز دلــم برای امروزم گرفت

نمیدانــم دنیای شما کثیف است , یا چشمان  ِ من ؟