0923



خــدا بایــد یــک کاری رو نـمی کــرد

گــریه رو بــرای دخــتر نـمی آفــرید !

گــریه ی دخـــتر دل آدم رو میــلرزونه ..  آدم رو میـــسوزونه

مــن از بچــگی طاقــت دیـدن گــریه ی هیــچ دخــتری رو نداشـتم

اصــلا بایــد خــدا یــک کاری میــکرد

که هیــچ دخــتری نتــونه گـریه کـنه !

نکــن .. دخـــتر ام گــریه نــکن ..  گــریه نــکن

دل ام میــلرزه .. هـمه زمیــن و زمان میـلرزه ....


0922


هيــس

آدمــها کــه زندگــي نميــكنند

( داستانِ امشب و هر شبِ زندگیِ ما )



0921


زندگـــی مــا که همیشه هالووین بـــود , چون هیچکی
خودش نبـــود



0920


دیگـــــــر به کسی نمی گویم: دوســتت دارم...

انگار دوستت دارم های من؛

خداحافظ شنیده می شود...!




0919


آهای رفیق خواستم بگم

این آرزو هایی که بهش رسیدی مال من بود




0918


خاکستر ســـرد آتش را که کنار بـــزنی

در دلــش نبض گــرما میزند

فقط منتـــظر
یکــــ نفس عمیق است ..



0917



بابا نان داد

و این جمله را نفهمید !

بچه یتیمی که انتهای کلاس نشسته بود


0916


لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم

تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست...

تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...


0915


مدتی ست که تعطیل ست مثل جمعه تمام حوصله من !



0914


من کـــمی بیشتر از عشــق تــــو را می فـــهمم
عشــق راه و روش بچــه دبســتانی هاستـــــ ...




0913


لیـــلی !
تو بزرگـــــ ترین اشتباهِ تاریــخ را مرتکبــــ شده ای
مردی را آواره ی کـــوچه و بیـــابان کــردی

که مــــردانه پایِ تـو ایســتاد

این روزها هیــچکس پایِ هیــچکس نمی ایســتد

چه برســد مــــردانه ....



0912


یـــه دونه سیـــگار دارم و هـــزار معــمای لاینـــحل ...



0911


غــــــــم

بلنـدی مــــوهـای تـــو اسـت

وقتـی دسـت من نیسـت

تـا مـوج حـرکتشـان را

از اسـارت

دسـت هـای بـاد

آزاد کنـد ..




0910


دندانپزشک آخرین دندان گرگ را کشید!
نگاهی به صورت گرگ انداخت و پوزخندی زد...
گرگ زیر لب گفت:
بخند... این است عاقبت گرگی که عاشق گوسفندی شده باشد...


0909


همیـن قدری که من به تــو فکــر می کنـــم

تــو هم به من فکـــر می کنــــی ؟




0908


باد آورده
را


همیشه بادِ خنکـــ تری

با خود

خواهد بــــــرد ....!

0907


وقتى كه ميگى
ديگه برای هميشه فراموشش كردى
و هيچ احتياجى بهش ندارى
و تمام بد وبیراههای دنيا رو نصيبش ميكنى
درست زمانيه كه :
بيشتر از هميشه دلت براش تنگ شده.....!



0906


روزهـــای نیامده ای هست
و نمی دانــم
شاد باشــم یا غمگیــن ..



0905


يه جايــي هم هست
بعــد از کلي دويــدن يهــو وايميستي ...

سرتــو ميندازي پاييــن

و آروم ميگي " ديگه زورم نميــرسه "...

0904


مَــن حَـرفـــ هآي زيــادي بـرآي گُفـتن دآرمــ ......


چِشــمـهآيـم رآ وَرق بـــِــزن ....


حـَـرفـهآي نـآ گُفـته ام رآ خـُــودَتــــ بـِـخوآن ..

0903


خيـــالت تــخـت !!!

چشمــــانِ هيــــزِ هیـچ هـرزه ای

حــريـفِ سر به زيـري هايـم نشد . . .

0902




به ســــلامتی دخـــــتری که

هر چقــــــدر هم از دست عشقش ناراحت باشه

فقـــط سرش غر میزنه و باهاش قــــهر میکنه ..

اما هیچــــوقت دلش نمیـــــاد خیانت کنه ..

یا با پسـر دیگه ای بپـــــره ..

چون واقعا عاشـــقشه و وفـــــادار


0901

وقـتـی از خـــواب بیــدار میــشی ،
رســتاکـــ گوش مـیدی تو رختخـــواب
صـــدای بــــــــــــارون میــاد
سیــگارتم تو رختخــواب روشن میـکنـی بـعـد از یــه لیـــوان آب یـــخ ..
بـه کـسـی که دوسـتـش داری اما نـیـسـت انـگــار از دسـتــش دادی ، فــکـر میـکنــی . دوبــــــــــاره میـمیـری ..