0809



دلـــم -باران- میخواهــد

یکـــ بارانـــی بلند بپوشـــم و در شانزلیزه ذهنـــم

قدم بزنــم و باور کنـــم

هنوز حــرفی در ســـر دارم , که ارزش گفتن داشته باشــد

حــرفی که هـــر چه هستـــ

سر به زیر نیستــــ




0808



خطــر داشتـــ

امــا !

خاطرتـــ می ارزید که از تـــو این همه خاطـــره بسازم
:15:



0807





همه ی روزهـــای تکراری تابستان را - پاییـــز - می دانــد

چطور بایـد رنگــ بزند

خط بزند

0806



حال من خوبــ استــ

اما

بدجــور پیچ خوردی به افکار پریشانـــم , پیچی بلنـــد

از آنهــایی که حالا حالا باز نمی شود

حال من خوبــ استــ

اما

تـــو  که باشی حالـــم بهتــر می شود


0805



ماندن همیشه خوبـــ نیست , رفتن هـــم همیشه بد نیست
گاهــی رفتن بهتــر استـــ
اگــر نروی هــر آنچه ماندنی ستـــ , خواهــد رفتــــ
گاهــی باید رفت و بعضی چیزهــا را برد
مثل یاد , مثل خاطرهــ , مثل غرور
و آنچه ماندنـــی ستـــ را , جا گذاشتـــ
مثل یاد , مثل خاطرهــ , مثل لبخنـــد
برو
نگذار ماندنت باری بشود بر دوش دل ِ کسی که شکستن ِ غرورتـــ
برایش از شکستن ِ سکوتـــ آسان تـــر باشد
عشقتــ را بردار و بــرو
خوبـــ بــرو
شاد بـــرو
شاد از اینکه ترا او نشناختـــ , عشق شناختــــ


0804



بی تـــو راهــ رفتن , توی خیابون
صدای خش خش برگـــ هـــا را در می آورد



  

0803



به بکرترین آرزویتـــ نگاهــ کن !
شاید یادتـــ بیاید حقیقتــــ نگرانی  را که پشت شانه هــایت پنهان شدهــ

بلاتکلیفی یعنی :
هجــوم احتمال , در خوشبینانه ترین یقین هــایتـــ
آن وقت با مهربانی تمام با دزدی که دارد
آرزوهــایت را در , دلت خالی میکنـــد
چپق صلح می کشی
و با او به پنهـــانی ترین دردهـــا
می خندی


0802



کـســی شبیه تــو نیستـــ
دیگــر هیچ کس را دوستـــ نخواهـــم داشتــــ

0801





می شــود
با یکــی چای بخوری , با یکــی عکس بگیـــری , راهــ بروی
امــا
فقط یکــی استــ که برایش چای می ریزی
با او حرف می زنــی
راهــ می روی
و دوستش داری